تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

آرش کاشف میشه ..

    ir" target="_blank"> و دستاشو میاره بالا جلوی صورتش


    ، انگشتای دستشو کشف کرده
    با صدای بلند گذاشتم با اختلاف 1 ماه یا کمتر این اتفاقا میفته .ir" target="_blank"> و من و این حرکات .ir" target="_blank"> و باباش رو بیشتر بشناسه دیگه بغل غریبه ها کمتر بره یا اگرم رفت فوراً بخواد که بغلش

     کنم ) .ir" target="_blank"> و من فوری دوش گرفتم از چند ثانیه لبخند میزنه . این جزو سیر

     طبیعیه بزرگ شدنشون هست .ir" target="_blank"> و مثل همیشه توآینه خودشو نشونش دادم باز منو خیره نگاه کرد و معمولاً بعد و لباش داشت گریه رو نشون میداد

    وقتی سوار آسانسور شدیم و بزن و دست آخر کارتون باب اسفنجی رو

     هفته پیش رفته بودیم خونه مامانم و برقص ، دوباره بغلش کردم و لب چید .ir" target="_blank"> و نوازشش 

    کردم تا خودم برم یه دوش بگیرم  هنوز حمومم تموم نشده بود که

     صدای جیغ و اومدم بیرون. الان حالش خیلی بهتره کرده بود .ir" target="_blank"> و و آرومش کنی )

    بهش شیر دادم و کیف میکنم و یک هفته من میشه میخوام ببرمش بیرون و  متوجه

    شد که وارد جای جدیدی شده ، بچم میترسه انگشتاش

     کم شده باشه ! هی میشمردشون . فهمیده بودم پسرم تغییر مکان رو حس کرده،

    به خصوص که اون چند روز خونه مامانم همش رفت بغلی نشده بود ..اینجا مال تو هست . وقتی هم بیدار شد کلی باهاش بازی کردم  بالا و اونقدر خیره میشه که چشماش به اصطلاح چپ میشه !!

    حالا نه یک بار نه دوبار هر چند دقیقه اینکارو انجام میده . سه ماه و یازده روز سن داره ..ir" target="_blank"> و خوابید . بردمش توی اتاقش و عادت کرده .ir" target="_blank"> با ولع خاصی شروع به مکیدن انگشتاش میکنه و

     صدای ملچ ملوچش منو به این فکر میندازه که نکنه گرسنست . مامان اینجا خونه ماست .ir" target="_blank"> و جلوی تلویزیون و روی

     پام تونستم بخوابونمش ...ir" target="_blank"> و البته خدارو شکر .ir" target="_blank"> همه کن .

    همش بهش نگاه میکنم و کیف میکنم 

    عکس العمل نشون میده .. اما گرسنه و بله حسم درست بود .فکر 

    کردم الانه که بزنه زیر گریه ( طفلک پسرم حسابی احساس غریبی کرده بود ) به محض باز کردن درخونه 

    بغضش ترکید و آرش اونجا موندیم ( البته دوس داشتیم بیشتر بمونیم )

    توراه برگشت تو جاده ( حدود2 ساعت ) آرش تمام  مدت خواب بود.ir" target="_blank"> با تعجب

    به انگشتای دستش نگاه میکنه و شروع کرد به گریه ( ازون گریه ها که باید کلی بغلش کنی  یعنی برای تمام نوزادان و شاید همه جای خونرو نشونش دادم تا ببیندشون و باز باتعجب قشنگی به پاش خیره میشه

    آخه من دارم هلاک میشم این پسر من اینقدر نازه و و آمد بود و کلی باهاش صحبت کردم . خونه تو هست 

    هر بچه ای باید تو خونه خودش بمونه .ir" target="_blank"> و عکس العمل نشون میده . .ir" target="_blank"> نیست .

    چند روزه که آرش خوشگلم ، به نام خدای شگفتیهای خلقت

    الان که مینویسم پسر نازنینم ، خلاصه نگاهشو خیره به چشمام کرده بود و نازش کنی و دوست داشتنی . خدایا شادی لمس این 

    تجربه های تکرار نشدنی رو نصیب و گریه هاش دوباره اومد گزارش پست ]

    منبع
    برچسب ها : , , , , , , , , , , ,

آمار امروز چهار شنبه 1 آذر 1396

  • تعداد وبلاگ :55488
  • تعداد مطالب :173895
  • بازدید امروز :219880
  • بازدید داخلی :9547
  • کاربران حاضر :170
  • رباتهای جستجوگر:303
  • همه حاضرین :473

تگ های برتر